دستم را به تو می دهم. قلبم را به تو می دهم. فکرم را نیز به تو می دهم.
بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس.
دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشند.
پیشترها سبز را نمی شناختم. بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم. سبز را با تو شناختم
و دلم می خواهد که به یاد تو همیشه سبز بنویسم. دلت را به من بده. فکرت را به من بده.
سرت را روی شانه هایم بگذار. بیا عطر کلماتت را میان هم تقسیم کنیم....
هرگز فراموشت نمی کنم......................